محمد مهدى ملايرى

32

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

آن ارتباط داشته‌اند ، چهار اصطلاح ديده مىشود : يكى آخورسالار و ديگرى آخوربد و ديگر ستوربان ، « 1 » و در شرح دبيران ديوان دربارهء عنوان چهارم كه با نام آخورامار ، دبير مسؤول دستگاه ديوانى و ناظر به همهء اين امور بوده است نيز توضيحى آمده است . از آنجا كه دستگاه ناظر به ادارهء امور و پرورش اسب همانگونه كه در شرح ديوانهاى فارسى بدان اشاره شد به سبب اهميتى كه اين حيوان در اقتصاد و جنگ و اجتماع آن دوران داشته يكى از دستگاههاى مهم و گستردهء دولت ساسانى شمرده مىشده است ، مىتوان احتمال داد كه عنوانهاى آخورسالار و آخوربد و ستوربان هريك عنوان شغل خاصى در آن دستگاه و نمايندهء مرتبه‌اى از مراتب آن بوده كه قطعا خدمتكاران بسيارى داشته است . 36 - امير جاندار : در كلمهء جاندار معنى آن گذشت . « 2 » 37 - امير شكار : از دو كلمه امير عربى و شكار فارسى ؛ امير شكار دومين اصطلاح فارسى است كه در امر شكار در مشاغل ديوانى عربى مىيابيم ؛ نخستين آن بازدار بود كه گذشت . به نظر نمىرسد كه اين هر دو عنوان يك نفر باشند . بازدار چنان كه گذشت در طبقهء خدمتكاران بوده ، ولى امير شكار چنان كه از نام آن پيداست از طبقهء اميران بوده و از وظيفه‌اى هم كه قلقشندى براى او نوشته است ، همين برمىآيد . در فارسى اسلامى صاحب اين وظيفه را ميرشكار مىگفته‌اند كه كوتاه‌شدهء همين امير شكار است . در پارسى ساسانى براى چنين وظائفى دو اصطلاح مىتوان يافت . يكى شاهبان « 3 » كه ظاهرا كوتاه‌شدهء شاهين‌بان و مرادف با همان عنوان بازدار يا بازيار است و ديگر نخجيربد « 4 » كه چنان كه از تركيب كلمه برمىآيد مقامى بالاتر از شاهبان ، و شايد سرپرستى تمام امور مربوط به شكار را داشته است . 38 - اميرطبر : معنى آن در طبردار گذشت و چنين مىنمايد كه اميرطبر

--> ( 1 ) . كريستن سن ، ايران ساسانى ، ص 390 ، به نقل از هوبشمان و كارنامهء اردشير . ( 2 ) . و نيز نگاه كنيد به صبح الاعشى ، ج 5 ، ص 461 . ( 3 ) . كريستن سن ، ايران ساسانى ، ص 390 . ( 4 ) . سعيد نفيسى - تاريخ تمدن ايران ساسانى ، ص 285 .